به نظر بندورا رشد یک پدیده طول عمری ( life span ) بوده و تغییرات مربوط به آن بر اساس مبنای زیستی – اجتماعی و حوادثی که در طول عمر رخ می دهد . اتفاق می افتد این تغییرات رشدی مبتنی بر دو عامل زیر است :
1- علیت متقابل سه وجهی ( تعیین گری متقابل )
2- نقش علی حوادث در گستره ی عمر ( زندگی )
علیت متقابل سه وجهی :
از نظر بندورا , توانایی های انسان بر حسب یک مدل علی واحد , یعنی عوامل رفتاری , عوامل شخصی , و اثر گذاری محیطی که بر روی یکدیگر اثر متقابل دارند و مجموعا به عنوان علیت تعیین کننده تغییرات رشدی محسوب می گردند , تغییر و تحول می یابند .
الف ) تقابل
بیانگر تعامل میان افکار و احساسات ( عوامل شخصی ) با عمل یا رفتار است .
انتظارات , باورها , ادراک خود , ( خود پندارنده ) هدف ها و نیت ها شکل و جهت رفتار را تعیین می کند . به عبارت دیگر , تفکرات , باور ها , احساسات و عواطف افراد روی اعمال و رفتار آنها اثر دارند .
از سوی دیگر ،نتایج اعمال (رفتار های )به نوبه خود ،تعیین کننده طرح های فکری و واکنش های هیجانی افرادند.
عوامل شخصی (p) بیانگرحوادث شناختی , زیستی و دیگر عوامل شخصی و درونی است که می تواند بر عواطف , احساسات , ادراکات حسی و اعمال شخصی اثر داشته باشد .
ساختار فیزیکی ( جسمی ) و نظام عصبی ( به عنوان جزیی از عوامل شخصی ) نیز روی رفتار اثر دارند و محدودیت هایی را در قابلیت های فرد بوجود می آورند . از سوی دیگر دستگاه عصبی و مغز , نیز به نوبه خود , متاثر از تجربیات رفتاری , تغییر و تحول پیدا می کند .
ب ) تقابل P ( عوامل شخصی ) E ( محیط )
تعامل میان ویژگی های شخصی با عوامل و اثرات محیط انتظارات انسان , عقاید و باور های او , هیجانات و توانایی های شناختی اش , همگی متاثر از محیط و بخصوص نفوذ اجتماعی ( حضور دیگران ) که شامل {اطلاعات , الگوها } و متقاعد سازی است , شکل میگیرند و یا تغییر می یابند .
از سوی دیگر , انسانها بر حسب عقاید , باور ها و توانایی های شناختی خود , همچنین بر حسب ویژگی های فیزیکی مانند سن , نژاد , هیکل , جذابیت فیزیکی ( صرفنظر از آنچه می گویند , انجام می دهند ) واکنش های متفاوتی را در محیط خود بوجود می آورند .
همچنین بر حسب نقش های اجتماعی که ایفای آن را بر عهده دارند , واکنش های اجتماعی متفاوتی را در محیط پیرامون خود بوجود می آورند بنابراین انسان ها در کنش های اجتماعی خود با دیگران , قبل از آنکه کاری انجام دهند و یا حرفی بزنند , روی محیط خود اثر می گذارند و واکنش هایی را روی دیگران می گذارند . متقابلا ؛ واکنش هایی که بدین صورت تردد میزان ایجاد می شود ،بر برداشت فرد از خودش و از دیگران اثر می گذارد که نفوذ محیط را تقویت و یا بر عکس ضعیف می سازد .
کاربرد های عملی : 1-اکتساب رفتار از طریق تقویت جانشینی2-بازداری رفتار از طریق تنبیه جانشینی 3-بازداری زدایی
ج)تقابل E (محیط) B (رفتار) نفوذ دو سویه میان رفتار و محیط
درجریان اعمال و داد و ستدهای روزانه زندگی ، رفتار در شرایط محیط دگرگونی ایجاد می کند ولی به نوبه خود تحت تاثیر شرایطی قرار میگیرد که خود خلق کرده است .(محیط عامل یا عنصر ثابتی نیست که به تحمیل شود)
بنابراین می توان گفت ، به عده دوسویه بودن نفوذ میان شرایط و موقعیت های محیطی و رفتار ، افراد در عین حال هم سازنده محیط خود و هم محصول آنند .
انسانها به وسیله اعمال و رفتار خویشتن ، محیط خود را انتخاب ، یا خلق می کنند. (و به ان محیط اثر می گذارند) مثلا یک آدم پرخاشگر هر کجا رود پیرامونی حضمانه ایجاد می کند .در حالی که رفتار دوستانه یک فرد مهربان موجب ایجاد محیطی گرم و دلچسب و دوستی می گردد . از سوی دیگر ،شرایط محیط ،نیز به نوبه خود، در مشکل دادن به رفتار های خاص و فعال ساختن آنها دخالت دارند .
عوامل شخصی (P) : باورها ، انتظارات ، نگرش ها ، دانش ، راهبردها ، (عوامل شخصی شامل ساختار فیزیکی مثل ظاهر ، هیکل ، جذابیت فیزیکی و ...)و حوادث شناختی می باشد) محیط (E) : شامل محیط مادی – اجتماعی(نفوذ اجتماعی) رفتار (B) :رفتارهای عملی و کلامی |
ب) نقش علّی حوادث در گستره عمر (زندگی)
بندورا به رشد از زاویه گستره حیات ( life span ) نگاه می کند . وی سعی دارد عوامل تعیین کننده ای که به جهت زندگی اثر می گذارند را مشخص کند بعضی از این عوامل عبارتند از :
سن : عوامل زیستی (بلوغ ، پیری ، میانسالی و ...) رویداد های غیر قابل پیش بینی مانند انقلاب ها ، طلاق ، مهاجرت ، و ... فناوری ،تنگناهای اقتصادی و محدودیت های زندگی ،تغییرات اجتماعی ،فرهنگی ،رکود اقتصادی ،رفاه اقتصادی ، جنگ ، انقلاب ها ، دگرگونی های فرهنگی و همه ی این بر روی زندگی افراد تاثیر می گذارد .
نکته مهم : با وجود وحدت زمانی و مکانی این تغییرات اجتماعی ، تاثیرات متفاوتی بر زندگی افراد متفاوت گذاشته می شود (عوامل شخصی)
عواملی که جریان زندگی را تغییر می دهند : 1- عوامل طراحی شده 2-عوامل تصادفی
به منظور تقویت آینده ای مطمئن (تحول) لازم است که در دو سطح شخصی و اجتماعی کوشش کرد :
الف- کوشش در سطح شخصی : رشد پرورش توانایی فرد در هدایت و اداره خویشتن self directedness که شمال رشد جنبه های متعدد از جمله رشد و پرورش توانایی ها .
با دارا بودن چنین امکانات شخصی ......... ، فرد می تواند به صورت خیال موقعیت های زندگی خود را کنترل کند و با عوامل و تغییر و تحولات طراحی شده یا ......... به گونه ای موثر و در جهت رشد و ....... خود مواجه کند .
باور های خودکار آمدی (اجرای کنترل)
توانایی خود تنظیمی (تقویت انگیزه های شخصی)
ب)کوشش در سطح اجتماعی : (لزوم حمایت های اجتماعی به ویژه در سالهای اولیه شکل گیری فرد)
زیرا در دوران کودکی هنوز استانداردهای شخصی درست شکل و ثبات نیافته اند .
بطور کلی ، انسان ها برای غلبه بر موانع مشکلات و رها شدن از تنش هایی که در مسیر زندگی خود با آنها مواجه می شود ، علاوه بر مجهز بودن به نیرو های شخصی ، به حمایت اجتماعی نیز نیاز دارد .
وقتی حمایت اجتماعی ضعیف باشد ، شکست پذیری افراد در برابر حوادث نامطلوب ازدیاد می یابد .
از جمله حمایت های اجتماعی مهم این است که به کار و فعالیت فرد (چه در زندگی خانوادگی و چه در محیط کاری) بها داده می شود .
سه مفهوم کلیدی نظریه بندورا :
1-یادگیری مشاهده ای : حوزه وسیعی از رفتارهای انسانی ، از جمله مشکل ترین نمادها ، رفتارهای جدید از خلال گوش فرا دادن به دیگری و یا مطالعه شکل می گیرند .
مدل (الگو) می تواند به صورت مربی و راهی ، مشوق ، مانع ، مانع زدا ، تسهیل کننده اجتماعی و اجرا برانگیزانده هیجانات عمل کند .
2- کودکان ( افراد ) خود – تنظیم گیرند , آنها به اندازه کافی مشاهده گرند تا بدانند در پیرامون آنها کدام رفتارها به نتایج مثبت می رسند و کدام رفتار ها تنبیه را در پی می آورند و از این طریق هنجارها ( استاندارد ها ) ی رفتاری را انتزاع می کنند و این هنجارها را در خود پرورش می دهند و از این پس به عنوان مبنایی برای تنظیم و هدایت خود از آنها استفاده می کنند , و هر عملی که از آنها سر میزند را بر اساس آن هنجار ها قضاوت می کنند و به فرد پاداش یا تنبیه می دهند .
3-علیت متقابل سه وجهی (اثر متقابل سه عامل نفوذ گذار یعنی شخصی ،رفتار و محیط) تعیین کنترل تغییرات رشدی هستند .
توانایی های بنیادین انسان
به نظر بندورا ، انسانها با تعدادی توانایی به دنیا می آیند :
1-بازتاب هایی که به گونه ای فطری سازمان یافته و برنامه ریزی شده اند.
این بازتاب ها از یک سو نشانگر انعطاف پذیری و پتانسیل فرد برای یادگیری اند و از سوی دیگر بیانگر نوعی محدودیت در یادگیری انسان محسوب می شوند .
2-ظرفیت سمبل یا نماد سازی و تفکر :
توانایی استفاده از سمبل یا نماد ، انسان را به ابزار بسیار نیرومندی مجهز ساخته و تجربیات انسان ، از این طریق به صورت مدل های ذهنی در می آیند که اعمال آنی او را هدایت می کنند . (توانایی نماد سازی یعنی تبدیل تجربه های روزمره به افکار)
از طریق نماد های کلامی ، تصویری و دیگر نمادها،انسان ها به تجربیات گذشته خود معنا و شکل می دهند و آنها را به صورت مدل های شناختی در می آورند . که از این پس ، هدایت اعمال آنهارا بر عهده می گیرند . (تفکر اعمال را هدایت می کند )
به نظر بندورا تفکر هم می تواند منشاء شکوفایی و تحولات مثبت در انسان شود و هم موجب اختلال و سرچشمه ی شکست و شکنجه های روحی آنها گردد .
رشد شناختی از نظر بندورا :
بندورا ، با بیاژه هم عقیده است که کودک با افزایش سن ، در اسدلال انتزاعی تواناتر می شود ولی برداشت او از چگونگی رشد شناختی با بیاژه متفاوت است .بندورا اعتقاد ندارد که تفکر طبق ترتیب معینی از یک شکل به شکل دیگر تحول پیدا می کند .به نظر وی ، رشد شناختی به صورت افزایش توانایی ها و راهبرد شناختی شکل می گیرد .به باور او ، کنش شناختی ، مستلزم دانش و نیز مهارت های شناختی لازم برای عمل کردن بر روی آن دانش است .به بیان دیگر ، پیشرفت های شناختی مستلزم کسب دانش از یک طرفه و مهارت های لازم برای استدلال در آن دانش از طرف دیگر است .
همچنین عوامل اجتماعی (الگوبرداری از دیگران )نیز در انتقال دانش و رشد شناختی نقش اساسی ایفا می کند .اثر کودک از دانشی که میراث اجتماعی اوست سود نمی جست و قرار بود آن را جز به جز ، خود از طریق آزمایش و خطا کشف کند . رشد عقلانی او دچار مشکل عظیم می گردید .
از سویی ، این یادگیری های اجتماعی تقویت کننده یادگیری های خود هدایت شده می گردند .
3-توانایی جانشینی یا ظرفیت یادگیری از طریق مشاهده (یادگیری های غیر مستقیم )
به نظر بندورا (1992) اگر کلیه دانش و مهارت ها فقط از طریق تجربه مستقیم بدست می آمدند ، فرایند رشد شناختی و ........ دچار کندی بسیار می شد .
انسان ها از طریق سر مشق گیری (الگوبرداری) می توانند مهارت های شناختی ، کفایت های اجتماعی و طرح های جدید رفتاری را یاد بگیرند.
مدل بصورت مربی عملی برانگیزاننده است ، منع کننده است ، منع زدا است ، تسهیل کننده اجتماعی و هیجان انگیز است .
4-توانایی پیش فکری یا تفکر پیش یاب (Forethought)
پیشفکری (دورنگری)عبارت است از مهارت در پیش قدمی روی اعمال خاص ، پیش یابی پیامد هایا حوادثی که هنوز اتفاق نیفتاده اند و هنوز جزیی از زندگی نشده اند .
انسانها موجوداتی هدفمند ند و بسیاری از اعمال و رفتار خود را به کمک تفکر پیش یاب یا دور نگر تنظیم می کنند به نظر بندورا ، به کمک تجسم شناختی (تفکر نمادین ) حوادث آتی است که آینده به زمان حال منتقل می شود و به عنوان برانگیزاننده و تنظیم کننده رفتار وارد عمل می گردند .
مکانیسم های خود تنظیم گری : به باور بندورا،توفیق در اجتماعی شدن مستلزم آن است که به تدریج کنترل های درونی جانشین کنترل های بیرونی گردند . با درونی شدن کنترل های بیرونی ، فرد به توانایی خود هدایتگری دست می یابد .و کنترل رفتارهای خود را بر عهده می گیرد .
انتظارات او از خود ، به تدریج ، به عنوان هدایتگر و برانگیزاننده رفتار وارد عمل می شوند و بر رفتار او تسلط پیدا می کنند . به باور بندورا ، مکانیسم خود ، تنظیم گری فرد از طریق کاهش ناهمخوانی بین عملکرد خود با استانداردها (هنجارها) شخصی به تنظیم رفتار و انگیزش خود می پردازد .
یعنی یک ناهمخوانی و عدم تعادل بین عملکرد و هنجارهای فرد بوجود می آید و سپس فرد برانگیخته می شود که از طریق رساندن عملکرد خود به سطح استاندارد های مورد نظر ، ناهمخوانی و عدم تعادل را کاهش دهد تا به حالت متعادل برسد .
5-توانایی خود اندیشی یا توانایی اندیشیدن بر اندیشه ها:
به نظر بندورا شاخص ترین ویژگی انسان ، توانایی خودآگاهی اندیشه ی اوست .
توانایی مزبور انسان را قادر می سازد تا روی فرایند های فکری خود و روی آنچه که می داند بیاندیشد و از خلال این اندیشیدن ها ،شناختی منسجم درباره خود و دنیای اطراف بدست آورد .
اندیشیدن روی اندیشه ها، نه فقط وسیله ای برای ازدیاد دانش درباره خود و دنیای اطراف است ، بلکه وسیله ای جهت هدایت افکار خود و پیش بینی نتایج و صحت افکار خود است .
توانایی اندیشیدن بر اندیشه با خودکار آمدی مرتبط است ، درواقع خودکار آمدی (تفکر فرد در باره توانایی و لیاقت او در اجرای کنترل بر روی حوادث زندگی ) نیز نوعی اندیشیدن بر اندیشه است .
2-به نظر شما یک شخص خود تنظیم ........ تحصیلی از چه ویژگی هایی برخوردار است :
الف-یادگیری را منظم و کنترل شدنی می داند .
ب-در مقابل پیشرفت شخصی خود ، مسئولیت بیشتری می پذیرد .
ج-اهداف مشخصی برای خود در نظر می گیرد و برای دستیابی به آن هدف ، راهبرد هایی را مشخص می کند و به کار می برند .
د- خود ، شروع به یادگیری می کند .
ه- بر پیشرفت یادگیری خودنگار سالارند و آن را ارزیابی می کنند .
ی- از انگیزش درونی خود (انگیختی) برخوردارند .
سوال : چگونه باید راهبرد های خود تنظیم را به فرایند آموزشی داد؟
مدلی از یادگیری خودتنظیمی :
فرض کنید دانشجویی در یکی از درس های خود مشکل دارد :
گام اول – نحوه ی مطالعه ی خود را ارزیابی می کند ( یادداشت برداری از نحوه مطالعه ی خود برای آماده شدن در یک آزمون )
(تا نقاط ضعف مطالعه ی خود را شناسایی کند .)(معلم می تواند به او در جهت یادداشت برداری از نحوه ی مطالعه ی خود کمک کند)
گام دوم – هدف خود را تنظیم کند ( هدف : درک خواندن خود را اصلاح کنم)
و برنامه ریزی می کند برای رسیدن به هدف(معلم می تواند در این زمینه به او راهبردهایی را بیاموزد)
گام سوم- برنامه اش را به مرحله ی اجرا در آورد و شروع به وارسی پیشرفت خود کند .
گام چهارم - آیا این کار تاثیری بر یادگیری من از درس مورد نظر داشته است . نحوه درک خواندن من از این درس بهبود پیدا کرد و باعث عملکرد من بهتر شود .